
بهار عمر من با رفتنت، رنگ خزونه بمیرم که چشای نیمهبازت، غرق خونه تو اون بالای نیزه من اینجا پای نیزه خدایا! خون میباره حتّی از چشمای نیزه خیره سمت سر تو، چشمای کودکانه کاشکی خاکت میکردم مثل مادر شبانه لایلای علیجان؛ لایلای علیجان یهشب خوابت رو دیدم وقت دامادیته مادر3 رقیّه بود و قاسم بود و محسن بود و اکبر هزار اللهاکبر فدای قدّ و بالات شدی شونهبهشونه با عمو عبّاس و بابات حسرتش روو دلم موند؛ حرمله! کاش بمیری رویاهامو سوزوندی؛ کاشکی آتیش بگیری۲ لایلای علیجان؛ لایلای علیجان حلالم کن که بعد تو، لبم تر میشه مادر۲ حلالم کن که وضع شیر، بهتر میشه مادر گلوی پرپر تو رووی نیزه میشینه خدا! هیچ مادری اینجوری بچّش رو نبینه مثل گهوارهی تو، معجرامونو بردن خواهرای تو تشنه؛ اسباشون، آب میخوردن لایلای علیجان؛ لایلای علیجان علی به نیزهدارت روو زدم با ناامیدی2 یکم آهستهتر تابت بده، تازه خوابیدی سر نیزه بزرگه برای حنجر تو همش میترسم آخر بیتعادل شه سر تو