نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بلند مرتبه شاهی به مشکل افتاده به گیر قهقههای اراذل افتاده لب پدر به گلوی پسر عجب عکسی سه خط سرخ ولی بر شمایل افتاده رباب اگر که ببیند حسین میمیرد چنین که گردن شش ماهه مایل افتاده ولی به زیر عبا باز بود پلک علی رسید خیمه پدر دید کامل افتاده دم غروب شده وقت غارت حرم است عروس فاطمه تازه به مشکل افتاده لباس ، ملحفه ، بالشت بچه گهواره چقدر بین بیابان وصال افتاده به جای بستن قنداق پاره دست رباب از سر علی به طناب صلاصل افتاده بزرگ شد پسرم مرد شد ببین زینب ز نیزه سایهی اصغر به محمل افتاده با زبان لعل لب خشک مدارا نکند جگر سوخته را آب مداوا نکند من دعا میکنم از سوز دگر تا هرگز مردی از مردم نامرد تمنا نکند خواهش آب نمودم ز شما تیر آمد هیچ کس با گل نشکفته چنین تا نکند گوش تا گوش علی را لبهی تیغ درید صید این گونه کسی ماهی دریا نکند بوی آب آمد و طفلم به تلظی افتاد صید این گونه کسی ماهی دریا نکند نگرانم برسد سر زده از راه رباب زودتر خاک بریزم که تماشا نکند پشت هر خیمهای اس کاش چهل صورت قبر کنده بودم که تو را حرمله پیدا نکند
هنوز نظری ثبت نشده