
با لبِ خشکت دو چندان جلوه دارد خندهی تو تو زدی آتش به جانم من شدم شرمندهی تو آخرِ یارم، یارِ خاموشم قتلگاهت شد روی آغوشم وا اصغرا، وا اصغرا وا اصغرا، وای حسین وا اصغرا، وا اصغرا وا اصغرا، طفلِ رضیع منتظر از خیمهگاهت مادرِ غم پرورِ تو با چه رویی گویم او را این تو و این اصغرِ تو کامِ خشکِ تو شد دگر سیراب تا مکیدی از تیرِ دشمن آب وا اصغرا، وا اصغرا وا اصغرا، وای اصغرا وا اصغرا، وا اصغرا وا اصغرا، طفلِ رباب با دو چشمِ نیمه بازت کن نگاهم تا نسوزم میکند خنده در آن سو حرمله به حال و روزم دشمنم خندد بر نوای من بردهای جوهر از صدای من علی علی، ای گلِ پرپرم گفتم ای تیرِ سه شعبه آخرین گل چیدنی بود لب گشود و گفت با من این گلو بوسیدنی بود کردهای دردِ سینهام افزون لب مَزن پیشم در میانِ خون