
عروس خانه ی زهرا كه لاله می كاری سپیده سر زده اما هنوز بیداری هر آنچه رفت به غارت كه بر نمی گردد نمی شود كه ز گهواره چشم برداری دودست خالی خود را تكان نده تو مگر هنوز در بغلت شیرخواره ای داری هنوز باور این غم برای تو سخت است كه روی نیزه علی را به خواب بسپاری تیر آمد و از لانه ی بی آب پرش داد یك فاصله بین گلوگاه و سرش داد می خواست كه از بین گلویش بكشد تیر آن قفل سه شعبه چقدر درد سرش داد علی لای لای