این اشک نیست، آب زلال و مطّهر است این چشم نیست، چشمه ای از حوض کوثر است ظرفِ نزولِ رحمتِ پروردگار شد چشمی که پای مجلس این روضهها، تر است چشمی که بیشتر به خودش، گریه دیده است فردا کنار فاطمه با آبروتر است عاشق آن است که دیدار کند یارش را بارها جان بدهد جان دگربارش را فاطمه پیش خدا، پیش برد کارش را هرکه افتاد پی کار اباعبدالله ما خشک می شویم، ولی بار میدهیم دنیای گریه، مزرعهی سبز محشر است فرموده است حضرت صادق: هر آن کسی گریانِ جدّ ما شده، با من برادر است در حجّ و در عبادت و در سجدههای شب گریه کنِ حسین، شریک پیمبر است ما را از این تلاطم دنیا، هراس نیست تا کشتی نجات حسینی، شناور است بر من لباس نوکری ام را کفن کنید نوکر بهشت هم برود، باز نوکر است کاروان راه مینداز، بمان تا برسم دارد از دور اویس قرنی میآید کرم ذاتی دست تو از آن جانب در قبل از هرگونه عرق ریختنی میآید رنگ هرآنچه ببافد به تنت سرخ بُوَد به تو از فاطمه هر پیراهنی میآید پیراهن نیز به جسم تو افاقه نکند به تو انگار همان بیکفنی میآید السلام ای بدن بی کفن کرب و بلا سورهی یوسف بی پیراهن کرب و بلا گذار ساعتی ای شمر بد منش به منش کز آب دیده کنم چاره زخمای تنش بده اجازه بَرَم سوی سایه پیکر او که آفتاب نسوزد جراحت بدنش