
اگه هرجای پی ارباب رفتم ولی ثابتقدم در راهِ عشقم گَهی لبخنده سرخی در عراقم گهی خونلختههایی در دمشقم دمشق، افتاد بینِ واژههایم قلم ماندو خروشی از هوا آمد هوای روضه کردم در این شعر همینکه نامِ بانو زینب آمد دمشقو کربلا، سالار زینب غریبو بیکسو بییار زینب بغل وا کن، برادرجان که آمد برای آخرین دیدار زینب بجایش خون آمد از آن رو نگاهی پشتِ سر میکردو میگفت برادر میروم، بدرود بدورد نه یک شب، بلکه هرشب گریه دارد نه عاشورا، مرتب گریه دارد مُسلَم بیشتر از هر مصیبت اسیریهای زینب گریه دارد تمام گوشها آماده بودند عجب نُطقی به زینب داده بودند به پاسِ خطبهاش حتی نوشتند جَرسها از نفس افتاده بودند تو دیدی شاه را در زیرِ خنجر تو دیدی روی نیزه هیجده سر چه کردی با خودت بانو که حتی تو را نشناخت عبداللهِ جعفر آخ برای غصههای بیشمارش شبیه شاهدان، هقهق نکردم مصیبتهای زینب راشنیدم بمیرم که برایش دِق نکردم ****/ آه از اقبال، هرشب تنها بوی پیرهنِخونیِ تو، منو میبره سمتِ گودال هرشب صدبار تورو میکشنت جلوچشمای خیسم، میرم از حال نیستی جونم شبا آستین پیرهنتو میذارم من روی شونم هرشب صدبار از حرم میدوَم، تا حوالیِ مقتل سرگردونم آه ای جونم، هستی پیشم با این پیرهن، آروم میشم روضه روضه، گریه گریه، برگرد امشب، با رقیه میتازیدم میدونستم مادرت داره میبینه از حالو روز من فهمیدن دیدم بیشتر، سه نفر تو رو میزدنو سیهزارتا میخندیدن دیدم کمکم دیگه داره با آبروی تو حسین جان، بازی میشه بیپیرُهن تو برهنه رو خاکا باشی، مگه زینب راضی میشه دارم چادر روت میندازم، من میسوزم، من میسازم تنها بودی، تشنه تشنه، زنده زنده، زیرِ دِشنه دیدم سینت زیرِ ساقه میفهمیدم، نیزه داغه آه از آزار خیلی گفتم، که منو زنو بچهتو رد نکنن از بینِ بازار اونقد دستام، سِپره سرِ بچهها میشد افتاد از کار خیرهسرها خیلیها توی بزم حرام دیگه موندن پشتِ درها غوغا بودو، بمیرم تاحالا ناسزا نشنیدن این دخترها مردم اشکِ، ما رو دیدن میخندیدن، میرقصیدن دیدن مظلوم آزارها رو خیلی گشتیم بازارها رو نیزه تو نیزه چشای هرزه