نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(یادته قصشونو گفته بودم اون شبی که ما بودیم و جبرئیل) ۲ حالا اینجا زیر گنبد کبود من مثل هاجرم و تو اسمعیل (همیشه قصۀ اونها روضه بود) ۲ من میفهمم که هاجر چی کشید ولی آخر لبای تشنشون (به بهشت خنک چشمه رسید) ۲ یعنی قصۀ ماهم اونطوریه یعنی آخرش تو هم آب میخوری یعنی میشه ببینم مثل قدیم (داری رو دست بابا تاب میخوری) ۲ واویلتا واویلتا... (بیا آرزوهامو بازی کنیم) ۲ یکم از تشنگیمون فرار کنیم به عموت بگیم بیاد کمک کنه مشکها رو، رو ناقهها سوار کنیم مثلاً تو اولین تولدت داری بیشتر شبیه بابات میشی آخ که اون لحظه برات غش میکنم دست بابا رو میگیری پامیشی مثلاً یه سال گذشته از عطش یه نگاه به من و بابا میکنی که داریم بهت میگیم بگو علی یا علی میگی زبون باز میکنی عزیزم من که چشام آب نمیخوره به تو یک قطره سراب هم برسه میدونم که آخرش تشنه میری اگه حتی به تو آب هم برسه لای لای علی لای لای علی...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد