گوشه‌ی زندان، تنهای تنها غریبم و یاری ندارم

گوشه‌ی زندان، تنهای تنها غریبم و یاری ندارم

[ مسعود پیرایش ]
گوشه‌ی زندان، تنهای تنها غریبم و یاری ندارم
نه دخترم هست نه پسری که سر روی پای او بذارم

یه کاری کرده زنجیر، رمق نمونده تو پام
اونقد منو زدند که شکسته استخونام

هر شب بارونِ غم از چشمای دیوار و در می‌باره
هر وقت که اسم مادرِ منو میاره

شبیه یوسف قعرِ یه چاهم پُر از غمه دلِ صبورم
آروم نمی‌شن این نانجیبا تا نکنن زنده به گورم

برای گریه کردن دلم پُر از بهانه‌ست
افطارِ هر شبِ من سیلی و تازیانه‌ست

روزم تیره شده فرقی نداره واسه من روز و شب
زیر لگد فقط با گریه فریاد می‌زنم یا زینب
****
ریّان ابن شبیب، جدّمونو غریب گیر آوردن
ریّان ابن شبیب، آبو واسه حبیب دیر آوردن

تو شیبِ گودال سرازیر شد
حسین پیر شد حسین پیر شد

به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من

سرِ تو دعوا بود ناله کشیدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من

او می‌دوید و من می‌دویدم

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه مسعود پیرایش امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های مسعود پیرایش

نظرات