نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گریه نکن رباب عروس مادرم گریه نکن رباب منم یه خواهرم گریه نکن رباب آتیشمون زدی از وقتی رفت علی خیمه نیومدی گریه کن برا خودت گریه کن برا حرم گریه کن گریه کن اما رباب آروم یکم گریه کن ای وای دلم خونه رباب از غصه حیرونه رباب ای وای پریشونِ پریشونِ رباب گریه نکن رباب با بی کسی بساز گریه نکن رباب، علی زنده نمیشه باز گریه نکن رباب به غم امون نده دستای خالیتو انقد تکون نده گریه کن که آب و وا کردن و سینهات پر از شیر شده دنبال بچه ات نگرد آخه دیگه دیر شده ای وای صدا گریهات رباب قلب منو کرده کباب ای وای سوزونده صورتت رو آفتاب «تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس فکر نمیکرد که چنین سر برسد پدرش چیز زیادی که نمی خواست، فرات یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد» «رویِ این دستم تنش بر روی یک دستم سرش آه بفرستم كدامش را برای مادرش حجمِ تیری كه برای مرد های جنگ بود شرم دارم كه بگویم تیرِ دشمن داغ بود در حرم پیچید عطر و بوی یاسِ پرپرش» «ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد که خواست گریه کند در عوض تبسم کرد»
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد