نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه فكری می كنی ای تیر آیا قد اصغر را نمی بینی مگر در آسمان خیمه، مادر را نمی بینی كه خود را می كِشی این طور با شدت كه دقت كرده ای این گونه با دقت كه از زه می پری این گونه با سرعت خلاصه تیر با سرعت خلاصه تیر بادقت خلاصه تیر با شدت رها شد خلاصه خاك داغ كربلا از جای خود پا شد گلوی خشك شش ماهه چنان آغوش شد، وا شد به هر زحمت كه بود این تیر در زیر گلو جا شد تمام فرض ها پیچیده شد، مثل معما شد كمان و تیر درهم ضرب شد، تقسیم بر پیكر گلویی جمع شد، از كل اعضای تو منها شد و این یعنی، حسین بن علی بدجور تنها شد خلاصه حرمله هی آستین های كمان را برد بالا در بنا گوش كمان تا كرد خلاصه تیر با فرض نشد، كار خودش را كرد و با مُهر سه تا تیزی سه جای حنجری را خط خطی كرد و به نام خویش امضا كرد خلاصه، حنجری افتاد زیر پای تیر بی مروت توی این تصویر خلاصه، شد خلاصه طفل شش ماهه به دست تیر به غیر از خون، تراوش كرد از بین گلویش چند قطره شیر پدر قنداقه را وا كرد جان مثل كبوتر، آخرش زد از قفس بیرون صدای هلهله آمد به خیمه مادرش زد از قفس بیرون حسین بن علی پاشید خون را در هوا اما خدا چرخاند این تصویر را خون سمت بالا رفت كنار علقمه نه آبروی حضرت سقا همین جا رفت بدین ترتیب علی دیگری از دست بابا رفت زمین كربلا خود را كشید از زیر پای حرمله دنبال آقا رفت زمین كربلا كه دیده، دست و چشم سقا را زمین كربلا كه دیده، آقایی سر نعش جوان اربا اربا را ندیده بود تا اینقدر بی تابی بابا را عبایش را به روی اصغرش انداخته از دور می آید به روی شانه اش ابری است سمت خیمه كوه نور می آید خلاصه، داستان گشته خلاصه در همین قسمت كه پایانش حسین آمد به سمت خیمه با دستان لرزانش چنان پاشیده از هم كه علی را در عبایش كرده پنهانش خلاصه داستان این است؛ با سر نیزه و خنجر به ظاهر گشته قربانیّ تو هرچند كوچك تر شده عباس علیّ اكبر و اكبر شده قاسم و قاسم گشته عبدالله و عبدالله هم اصغر ولی در اصل كل كربلا یك سو و داغ اصغرت یك سو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد