
تا به کِی باید که در یاد تو گریان سوختن تا کجا از دوریات ای سبز دامان سوختن گرمی این روضهها از نالهی عشاق توست آه میچسبد برایت در زمستان سوختن عاشقی کوتاه بیا روزی مگو عشق چیست روزها در شهر و شب بِینِ بیابان سوختن از جگر آهی کشیدی آسمان آتش گرفت سالها کارش شده است از داغ عزیزان سوختن گریه کردی آنقدر چشمان تو مجروح شد شمع را هرگز ندیدم زیرِ باران سوختن گفت باید که تو را در قلب خود پیدا کنیم کار ما شد بعد از آن سر در گریبان سوختن یوسفش نزدیک بود اما نمیدیدش چرا وقت یعقوب است پیش چاه کنعان سوختن آنقدر باید بگریم تا بیابم بوی تو قسمتم کی میشود مثل نِیِستان سوختن ما پریشان روضه میخوانیم سهم ما شد داد و سهم تو شد پریشان سوختن کاش دستی روی دیوار مدینه مینوشت میشود نُه سال با ذکر علی جان سوختن میشود با پهلویِ زخمی تبسم کرد باز میتوان با سینهی مجروح پنهان سوختن کاش میشد مادری دیگر نبیند مثل این پشت در افتادن و در پیش طفلا سوختن سختتر از آتش در از هجوم شهر چیست گفت از لبخند چندین نامسلمان سوختن آخر چه کنم تا به پَرَت خار نگیرد پهلوی تو خونریزی بسیار نگیرد در چند نفس پخش کن این یک نفست را تا پیرهنت حالت گلدار نگیرد به فکر خودت باش که این دستهی دستاس از دست ورم کرده ی تو خار نگیرد خون مردگی چشم تو درمان که ندارد پس گریه نکن تاری بسیار نگیرد یک ذره تکان خوردن تو فاجعه ساز است آرام بمان پهلویت این بار نگیرد دیشب سر سجاده دعای حسن این بود که مادر من دست به دیوار نگیرد مادر شدنت را به لگد از تو گرفتند ای کاش کسی حسرت دیدار نگیرد نجار بنا بود که بیمیخ بسازد تا عمر مرا این در و مسمار نگیرد برخیز که یک شهر به این خانه نخندد به سوختن پیکر پروانه نخندند
علی رئیسیجانم😭