
آنکه تابید رُخش در شب یلدای علی کیست جز فاطمه نوریهی شبهای علی فاطمه کیست همان است که در این نُه سال هر سَحر بود خودش ربّیَ الأعلای علی همه بر پاش میافتند پیمبرها هم ولی افتاده خود فاطمه در پای علی بارها گفت پیمبر که علی جانِ من است و شده فاطمه هم جانِ گوارای علی زن نبینش بهخدا ظرفیتش را دارد که به میدان بزند جنگ کند جای علی هرچه گفته است علی بود و علی بود و علی بود نیست بر لوح دلش غیر تولّای علی ما گدایانِ علی، ریزهخورِ فاطمهایم جان فدای کرمت حضرت زهرای علی حکم لولاکِ خدا بود که فهماند به ما اوست تنها سبب خلقت دنیای علی این دو سه ماه چه آمد به سر بانو که بسته شد بر رخ او راه تماشای علی یک درِ سوخته و یک زنِ سیلیخورده ما بمیریم برای غم عظمای علی دانی زِ چه رو سرشک مأنوسِ علیست؟ یا آه به سینه محبوس علیست؟ یک مرد نبود تا که گوید نامرد این زن که تو میزنیش ناموس علیست!