
ای مادر جوان، قامت کمان شدی خسته ز مردم، نامهربان شدی بر صورتت چرا، چادر کشیدهای در کوچهها بگو، مادر چه دیدهای مادر مرو مرو... با بسترت یکی، گشته تنت چرا مخفی نمودهای، اسرار کوچه را دادی به دخترت، تو درس عاشقی نیلی شدی ولی، زهرای سابقی دادی به دست من، امشب سه تا کفن دلواپسم بگو، از کربلا سخن یک جمله لااقل، از پیروهن بگو باشد وصیت، بوسیدن گلو مادر برو ولی، باشد قرار ما هنگام غروب، گودال قتلگاه با زحمت از حرم، آیم به قتلگاه الشمرُ جالسٌ، باید کنم نگاه آید به گوش من، آنجا صدای تو میبوسم آن گلوی، پاره جای تو مادر مرو مرو... نفسم رفت از نفس زدنت چقدر زود آب شد تنت گریهی من درآمد از بس که پیروهن گریه میکند به تنت اندکی هم به فکر ماندن باش فکر حال منو دل حسنت تو برایم، همیشه زهرایی من برایت، همیشه بوالحسنم میزنم دست، پشت دست خودم که به جای علی، تو را زدند این غم کجا برم، که تو را مردها زدند این غم کجا برم، که تو را بی هوا زدند وای منو وای منو وای من، وای من وای من میخ در و سینهی زهرای من، وای من وای من در وسط کوچه تو را میزدند کاش به جای تو مرا میزدند، وای من هر شب حسن در خواب میگوید مغیره دست از سرش بردار، کشتی مادرم را فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد به طفلی رخت ماتم بر تنم کرد الهی بشکنه دست مغیره میونه کوچهها، بی مادرم کرد بریز آب روان اسما، به روی پیکر زهرا ولی آهسته آهسته ببین بشکسته بازویش چجوری کشتن تو رو کوفیا جمع نمیشه تنت تو بوریا به حال و روز منو تو ببین که گریه میکنن دهاتیا آرومت نذاشتن، تو مقتل یه لحظه شمشیر پشت شمشیر، نیزه پشت نیزه نیزه نیزه نیزه، نیزه میبینم سر پیراهنت، پیرم کردن از زندگی، سیرم کردن