مثل قدیم آمده ای باز در برم

مثل قدیم آمده ای باز در برم

[ محمدحسین پویانفر ]
مثل قدیم آمده ای باز در برم
با بوی سیب گیسوی خود در برابرم

مثل قدیم آمدی امّا نمی شود
تا سوی دامنت بِدَوم پر در آورم

همه شادند دخترت گریان
همه خوابند دخترت بیدار

خیلی امروز مردم این شهر
دادنم با نگاهشان آزار

دخترت را ببر به همراهت
خسته از دست روزگار شده

یا که تشخیص تو شده مشکل
یا دو چشم رقیه تار شده

گر به دور سرت نمی گردم
پر پرواز من بسته شده

مثل سابق زبان نمی ریزم
دو سه دندان من شکسته شده

وسط ازدحام و خنده ی شام
بغض تنهایی ام ترک میخورد

هر کجایی که گریه میکردم
عمه ام جای من کتک میخورد

دختری چند کوچه بالاتر
تا من و رخت پاره ام را دید

بین دستش عروسکی هم داشت
به من و حال و روز من خندید

میکشم دست بر سر و رویت
چه قدر پلک تو ورم دارد

بر لبت زخم تا بخواهم هست
ولی انگار بوسه کم دارد



 ***

پربازدید ترین شعر روضه محمدحسین پویانفر محرم و صفر فاطمیه

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر فاطمیه

محبوب ترین محرم و صفر فاطمیه

محبوب ترین محمدحسین پویانفر

نظرات