
دنیا به چشمش از تو بهتر را نخواهد دید عالم دگر مثل تو دلبر را نخواهد دید دیگر علی بعد از تو روز خوش نخواهد دید دیگر کسی لبخند حیدر را نخواهد دید با حافظ قرآن بگو فکرِ کفن باشد از صبح فردا روی کوثر را نخواهد دید آری! حسن دلخوش به غسل نیمهشب بود میگفت علی بازوی مادر را نخواهد دید حیدر سه دفعه تا درِ خانه زمین افتاد مَردی چنین در شعله همسر را نخواهد دید هر کس تو را رنجاند بانو مطمئن باشد روز جزا روی پیمبر را نخواهد دید ***** میخواهم از مدینه خداحافظی کنم از میخ و زخمِ سینه خداحافظی کنم از مردم مدینه، از این شهر خستهام از روزگار و مردمشان چشم بستهام مشکل شدهست حل شدن مشکلات من باید که چاره کرد به «عجِّل وفات» من نُه سال بیقرارِ خلوص تو بودهام خانوم خانهی تو، عروس تو بوده ام من را ببخش! میروم و میگذارمت ای پارهپارهدل به خدا میسپارمت من خویش را روانه سوی قبر میکنم امّا براى تو طلب صبر میکنم شرمندهام که غسل من افتاد گردنت آرام کردنِ حسن افتاد گردنت امشب به بازویم که رسیدی، حلال کن بر زخم پهلویم که رسیدی، حلال کن با دیدن کبودیِ رویم صبور باش دیدی اگر که سوخته مویم، صبور باش با استخوانِ شکسته مواجه شدی، ببخش با خون لختهبسته مواجه شدی، ببخش مرهم به زخم آتش هیزم بده مرا اصلاً به جای غسل تیمّم بده مرا بالی که سوخته است وبال تو میشود اندوه فاطمه همه مال تو میشود من را ببخش زحمتِ تابوت میکِشی خود را کنار من روی زانوت میکِشی آهسته بر جنازهی زهرا نماز کن وقتِ وداع، بند کفن را تو باز کن آرام زینب و حسنم را صدا بزن با گریه طفلِ بیکفنم را صدا بزن بالا سر جنازهام از کربلا بگو از تشنگی و خنجر و از بوریا بگو آتش بزن به روضهی خود عالمِین را از جای من ببوس گلوی حسین را ***** کجا میری حبیبه؟ ببین علی غریبه ... همه گفتند علی بود و زنش را کشتند ... تو همین ظهر خداحافظی از من کردی وقتِ مغرب نشده رمل بیابان شدهای ... تو کس و کار منی، شمر جلودار شده با سرت راهنمای من و طفلان شده