نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کنجِ زندون نفسم بریده و دلم شده خون حال و روزم بَده و نداره سامون غریبونه گوشهای، دارم میدم جون بیقرارم سر رو میلههای بیکسی میذارم غیر اشک و ناله سودایی ندارم مثل بارونِ بهارم و میبارم خَلِّصنی یا رب، ذکر لبم شد افطارم هر شب، تاب و تبم شد غم روی قلبِ، زارم نشسته (با تازیونه، بالم شکسته)۲ ای وای ای وای ای وای، غریب آقام، غریب آقام، غریب آقام... **** چشم به راهم خیره سمت درِ زندونه نگاهم حرفای نگفته داره بغض و آهم دَم آخری به یادِ قتلگاهم کربلا و روضههای تشنگیِ خیمهها را لحظهی بریدن سر از قفا را تن مونده زیر سُمّ مَرکبها را جدَّم رو تشنه تا سر بریدن یک عدّه واسه، غارت رسیدن زنها کجا و، رخت اسارت (تو شام و کوفه، کردن جسارت)۲ ای وای ای وای ای وای، غریب آقام، غریب آقام، غریب آقام...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد