
هزار شُکر که بردیم نامِ هادی را هزار شُکر که داریم امامِ هادی را هزار شُکر که دارد در این هیاهوها لباسِ مشکی ما احترامِ هادی را سلام ما برسانید اِی کبوترها که بشنویم عَلَیکَ السَّلامِ هادی را بیا رَویم که جز سامرا پناهی نیست نیاز نیست به فطرس، بیا که راهی نیست بر آستانِ تو مژگانِ ما که عادت کرد به خاکبوسیِ ما آسمان حسادت کرد کسی که روضه برایت گرفت بالا رفت کسی که رفت به این روضهها عبادت کرد همین که زائرت از جامعه زیارت خواند سَبوی خویش پُر از چشمهی سعادت کرد برای عمهی سادات در قَفَس رفتی وَ شیر، عرضِ اِرادت به این سیادت کرد پسر فراقِ پدر را چگونه چاره کند؟ رَوا بود که گریبان، امام پاره کند؟ تو را ز خانهی خود با عذاب آوردند تو را به گوشهای اَمّا خراب آوردند به روی خاک نشستی و شام را دیدی که عمههای تو را با طناب آوردند