تصویر علی اکبر زادفرج - هر جمله‌ی بشیر مرا پیر کرده‌ است

هر جمله‌ی بشیر مرا پیر کرده‌ است

[ علی اکبر زادفرج ]
هر جمله‌ی بشیر مرا پیر کرده است
مویم که شد سپید فدای سر حسین

گر به یاد عمر کم نازدانه‌ات
اشکم به رخ چکید فدای سر حسین

هر شب به یاد تشنگی کودک رباب
خواب از سرم پرید فدای سر حسین

گویند جا شده به مزار محقّری
آن قامت رشید فدای سر حسین

عبّاس پاسبان حرم شد به جای من
دستش اگر برید فدای سر حسین

مویم که شد سپید فدای سرت حسین
عبّاس من فدای علی اکبرت حسین

گفتم به آب لب نزنم تا تو تشنه‌ای
در آب بود فکر تو آب آورت حسین

گفتم سکینه جان عمویت را حلال کن
شرمنده‌ام هنوز هم از دخترت حسین

از چهار نازنین پسرم یک سپر رسید
با کاروان غم زده‌ی خواهرت حسین

تیر سه شعبه چشم اباالفضل را درید
ماندم چه کرد با گلوی اصغرت حسین

از خواهرت شنیده‌ام ای شاه بی کفن
مانده سه روز روی زمین پیکرت حسین

از خواهرت شنیده‌ام غارت شد از تنت
عمّامه و عبا و انگشترت حسین

طبق سفارشم همه جا همره تو بود 
جز کنج آن تنور که رفته سرت حسین

****
ستاره می‌بارد قمر ندارم من
به من نگید مادر پسر ندارم من

جسم عزیزم را که زیر و رو کردند
به پهلوی عبّاس نیزه فرو کردند

عبّاس دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند
بی سبب نیست که پیکر تو می‌ریزد

بهترین کار همین است که دستت نزنم
دست من گر بخورد پیکر تو می‌ریزد

****
رباعی گفتی و تقدیم سلطان غزل کردی
معمّای ادب را با همین ابیات حل کردی

رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو ای بانو
برای اهل عالم در وفا ضرب المثل کردی

فرستادی به قربانگاه اسماعیل‌هایت را
همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی

چه شیری داده‌ای شیران خود را که شهادت را
درون کامشان شیرین‌تر از شهد و عسل کردی

خودش را در کنار مادرش حس کرد بغضش ناگهان واشد
خدا رو شکر بودی زینب خود را بغل کردی

****
سقای دشت کربلا اباالفضل، اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل، اباالفضل 

دیگر مرا امّ‌البنین نخوانید واویلا واویلا
زیرا که من دیگر پسر ندارم واویلا واویلا

کبوتر مدینه پر نداره، خونه‌ام ستاره و قمر نداره
دیگه منو امّ‌البنین نخوانید امّ البنین دیگه پسر نداره

****
ام‌ّالبنین شدن چه دردسر داشت
تابوتشو معلوم نشد کی برداشت

روز مرگ مادری نیکو سیَر
می‌برد تابوت مادر را پسر

حیف آنجا لاله‌ی یاست نبود
روز تشییع تو عبّاست نبود

دادی از کف طاقت و آرام و صبر
می‌کشیدی چهار صورت مثل قبر

می‌نشستی در کنار قبرها
گریه می‌کردی مثال ابرها

داشتی در خلوت و در انجمن
ناله‌ی عبّاس من عبّاس من

این شنیدم از کمینگه تاختند 
دست عبّاس مرا انداختند

****
امّ‌البنین شدن چه دردسر داشت
تابوتشو معلوم نشد کی برداشت

غریبی امروزشو نبینید 
امّ‌البنین یه روز چهار پسر داشت

همش می‌گفت برام گلاب نیارید 
منو دیگه پیش رباب نیارید

سر مزار من اگه اومدید
هر چی می‌آرید ولی آب نیارید

غمم ربابه که به غم اسیره
طفل خیالیشو رو دست می‌گیره

شب‌ها که از خواب می‌پره هی میگه:
آبش بدید آبش ندید می‌میره

***
امّ‌البنین به پیش همه روضه خواند و گفت
شرمنده‌ام رباب پسرم را حلال کن

شرمنده‌ام که مشک اباالفضل پاره شد
****
هر دفعه که هر مشکل و هر مسأله‌ای بود
بردیم پناه از همه دنیا به اباالفضل 

صد حاجت اگر داشته هر کس طی یکسال
ده تا به رضا گفته نود تا به اباالفضل 
****
خودم دیدم حسینم دست و پا زد
****
عبّاس باید برای جسم تو گهواره آورم

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه علی اکبر زادفرج حضرت ام البنین (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت ام البنین (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت ام البنین (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های علی اکبر زادفرج

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد