تصویر حسن حسینخانی - لحظه‌های آخرش میگه نزن

لحظه‌های آخرش میگه نزن

[ حسن حسینخانی ]
لحظه‌های آخرش میگه "نزن" 
اشک چشمای ترش میگه "نزن" 

می‌دونی چرا پس از این همه سال 
لخته‌های جگرش میگه "نزن" 

آخه زخم تازه رو نمک زدن 
غرورِ جوونی‌شو محک زدن 

وقتی بچّه بود یه روز جلو چشش 
تو کوچه مادرشو کتک زدن 

روضه‌خونِ مدینه آه میکشه 
روی خاک که میشینه آه میکشه 

هر زمانی روی شونه‌ی کسی 
ردّ شلّاق میبینه آه میکشه 

بوی دود میاد حریق یادش میاد 
روضه‌ها از این طریق یادش میاد 

رگِ بازوش دو سه روزی می‌گیره 
وقتی از غلافِ تیغ یادش میاد 

نگاهش انگاری غرق خواهشه 
دم آخری می‌خواد تنها باشه 

یادِ پهلویی که پشت در شکست 
عمریه که پهلوهاش تیر میکشه 

دنیا رو تار میبینه میون تشت 
در و دیوار میبینه میون تشت 

بیشتر از هرکسی سینه‌اش می‌سوزه 
نوک مسمار میبینه میون تشت 

نمی‌خواد کسی براش کاری کنه 
بالای سرش عزاداری کنه 

نمی‌خواد که بستری پهن بشه و... 
خواهرش بازم پرستاری کنه 

گرچه که اسیر درده همیشه 
گرچه کلّی غصّه تو زندگیشه 

ولی میشه فهمید از وصیّتش 
هیچ روزی روز حسینش نمیشه 

کربلا همه رو از دم میزنن 
مادر و بچّه رو باهم میزنن 

اونا که دیروز تو کوچه نبودن 
عوضش زینبو مُحکم میزنن 

*** 
شاعر: علیرضا خاکساری

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حسن حسینخانی امام حسن مجتبي(ع)(شهادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام حسن مجتبي(ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام حسن مجتبي(ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های حسن حسینخانی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد