
كاروان چون شهود پیدا كرد به حقیقت ورود پیدا كرد هركسی رفت در پی سِمَتش پس ابوالفضل رود پیدا كرد تا علم گردد این همه خیمه علی اكبر عمود پیدا كرد دور از چشم دیگران قاسم زره و اسب و خوود پیدا كرد دوش بر دوش تا عموعباس هی رقیه صعود پیدا كرد بادی آمد كنار رفت عبا علی اصغر نمود پیدا كرد بادی آمد ولی حسینش را زینب این بار زود پیدا كرد پیرهن را به خیمه و در اصل كفنی را كه بود پیدا كرد تا برادر كمی درنگ كند دیر می خواست زود پیدا كرد تكه ای را ولی غروب دهم آن طرف بین دود پیدا كرد گشت و در دشت از تن ارباب هرچه را كه نبود پیدا كرد آن چه را در ركوع علی بخشید ساربان در سجود پیدا كرد