روز روشن شد چون شب تارم تشنگی پیش چشم ثارالله

روز روشن شد چون شب تارم تشنگی پیش چشم ثارالله

[ سایر ذاکرین ]
روز روشن شد چون شب تارم تشنگی پیش چشم ثارالله
تا به پیوندت به شهیدان روز عاشورا رود عبدالله
من یتیم مجتبایم
تشنة جام بلایم

از حرم می‌دید بین خاک و خون دست و پا می‌زد محرم رازش
در تلاطم تا پر کشد اما بسته بود عمه پر پروازش
از قافله جا مانده
تنهای تنها مانده

خسته و تشنه یک‌نفس آمد تا منای خون در کنار یار
با عمو گفتا جان فدای تو به بهشت افتاد وعدة دیدار
تا هست خود فدا کرد
زهرا او را دعا کرد

نظرات