نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

گر چه طفلی کوچکم اما قبولم کن عموجان بر سر دست تو من قربانی ششماهه دیدم کس نداند جز خدا کز غصة مظلومی تو با چه حالی از کنار خیمه تا مقتل رسیدم دست من افتادُ از تن گر سرم از پایت افتاد تا برون از خیمهگه رفتی دل من با تو آمد تو به رفتن رو نهادی من ز ماندن دل بریدم
هنوز نظری ثبت نشده