
عمه ببین، كه حُرمتِ، زهراییِ (ما رو شكستند2) عمه ببین، سر نیزه ها، بر پیكرِ (عمو نشستن2) دستِ منو، جدا كن و، تیغو بزن، زیر گلویم با شمشیرت، من رو بزن، ولی نزن، (سر عمویم2) شكر خدا، دست من جدا شد فداییِ، شاه كربلا شد3 دست من، فدای دست عمو هست من، فدای هست عمو یادتونه، بین نماز، مسجد ارك (كرببلا شد2) هفت سال پیش، حاجتای، رفیقامون (اینجا ادا شد2) تو آتیشا، می سوختن و، رو لبهاشون زمزمه داشتند یك عده شون، آرزوی، زیارتِ (علقمه داشتند2) تو شعله ها، كربلا رو دیدن خیمه هایی كه آتیش كشیدن بچه ها رو، خارا می دویدن2 مردنِ، شبیه ارباب خوشه كربلات، آقا منو می كُشه یادم نمی ره، اون شبی، كه شعله ها (بالا می رفتن2) یه عده با، لباس سیاه، به دیدنِ (زهرا می رفتن2) مثل همون، غروبی كه، خیمه هایِ كربلا می سوخت دست و پایِ، سینه زن ها، تو خونه ی (خود خدا سوخت2) هر كدوم از، زن هایی كه اون شب ناله زدند، یا الهی یا رب چادراشون، سوخت شبیه زینب2 شكر حق، خیمه ای غارت نشد هیچ زنی،بهش جسارت نشد