نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میدوم دلخسته سوی قتلگاه تا کنم پرخون سبوی قتلگاه *** در میان بارش تیغ و سنان مینمایم جستوجوی قتلگاه *** عمه بهر ماندنم زحمت مکش مست هستم من ز بوی قتلگاه *** قتلگه بوی عمویم میدهد یاری او آبرویم میدهد *** آنکه جز من نیستش فریادرس آن که در خون میزند آخر نفس *** آنکه دورش بسکه تیر و نیزه است گشته آن گودال بر او چون قفس *** تا که یک تیر از تنش بیرون کشم نیست اندر خیمههایت هیچکس *** میروم تیر از تنش بیرون کشم خویش را در راه او در خون کشم *** من که طفل کوچههای پر غمم از نژاد سیلی و قدی خمم *** بشکند دستم ندارم هیچ غم میشود بازوی زهرا مرهمم *** حرمله تیر سهشعبه ساز کن کن دگر با شیرخواره همدمم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد