
رشتهی دلهای عاشق پشتِ این در بسته شد رزقِ ما از سفرهی موسی بن جعفر بسته شد تا خبر آمد غروب از خانه بیرون میزند با هجومِ سائلان از صبح معبر بسته شد آنکه از کار پیمبرها گره وا میکند دست و پایش در غل و زنجیر آخر بسته شد تازیانه رفت بالا چشم مادر بسته شد تازیانه خورد بر تن، چشم مادر بسته شد روی تخت پاره ساق پایش بند نیست بیش از این حرفی ندارم روضهها سر بسته شد