به بخشش هیچ کس با لطف بیحدش
مهدی رسولیپسندیدن44
بازدید14K
به بخشش هیچ کس با لطف بیحدش برابر نیست کسی در علم و حکمت نیز ازاین مرد سر تر نیست چونان نهج البلاغه میچکد از بین لبهایش کلام روشنش چیزی بجز قند مکرر نیست دلش خون است یکسر، در وجود خسته اش چیزی به غیر از روضههای داغدار بغض مادر نیست دلش کربُ بلای داغهای روز عاشوراست غمش چیزی بجز شمشیر و نیزه تیر و خنجر نیست تمام خاندانش درد غربت دیدهاند عمری ولی بین غریبان هیچ کس موسیبن جعفر نیست کسی بدون دلیل از صدا نمیافتد لب کریم ز سوز دعا نمیافتد کریم در غُل و زنجیر هم کریم بود به دست بسته شده از عطا نمیافتد اگر چه خاک نشسته به روی لبهایش عقیق پا بخورد از بها نمیافتد مگر چه گفته به تو آن زبان دراز یهود؟ همیشه از دهنش ناسزا نمیافتد به سینهای که سپر شد پشت در سوگند بدون دردسر این ساق جا نمیافتد کسی که در تن او پیرهن شده پاره به یاد بیکفن کربلا نمیافتد؟ سنان وشمر به هم با اشاره میگفتند: مگر که نیزه نخورده چرا نمیافتد؟ ز دورحرمله میگفت گودی حنجر حسین نحر نگردد زپا نمیافتد داش وران گدور اوخ وران گلور بیری دییردی باخن سجدهگاهه قانی آخر یازن حسینه او سنگ جفانی من وردم بیری دییردی منمیم باشدا ثبت اولونسون آدم یازین حسینی قوجالدان جوانی من وردم یازین اباالفظله من کمین ایله دیم مثال بازوی خیبر گشانی من وردم ددی منی باشدا ثبت ایله که حرملیم یازین او دیلسیز بالانی من وردم