
رسولالله را همدم، امیرالمؤمنین را یار خدا وصف تو را آورده در قرآن خود بسیار تویی قدر و تویی کوثر، تویی صدیقهی اطهر کتابالله ذیل شرح اوصاف تو شد پُر بار تو حسنایی، تو حلمایی، تو حورایی، تو زهرایی نباشد هیچ مضمونی به شیرینی این تکرار دلیل خلقت نوری، همانا سرِ مستوری تو هستی معدن الرحمه، تو هستی مخزن الاسرار به پاس سالهایی را که مهمان زمین بودی سزاوار است سجده بر قدمهای تو هجده بار علی ابن ابیطالب به عالم فخر بفروشد که دارد همسری خوشفکر، خوشبرخورد، خوشرفتار مراد آیهی اطعامی و از فَرطِ انفاقت سه شب وامانده بود آری، دهان سفرهی افطار تو که هستی؟ که حتی چادرت ای دختر احمد مسلمان میکند جمعی یهودی را پیمبروار یقیناً ذکر خیر مرتضی غیر از عبادت نیست تمام لحظههایت هست از یاد علی سرشار چه غم دارد علی وقتی تو هستی مرد میدانش چه کم دارد علی وقتی تویی فرمانده پیکار سلاح خطبهات در معرکه طوری قیامت کرد که جا دارد بخوانیمت فقط صدیقهی کرّار به شوق بندگی آداب خدمت را میآموزند کنیزان تو از فضّه، غلامان تو از عمّار به انصار تو کردند اقتدا، ای یاور مظلوم سلیمانی، صفیالدین، مغنیه، سنوار چه شبهایی که در محراب پاهایت وَرَم میکرد چه شبهایی که بر سجاده بودی تا سحر بیدار به رغم درد بازویت، قنوتت را اَدا کردی اَدا کردی بفهمانی به ما الجّار ثُمَ الدّار وَ لَسْتُ أدْرِى ای ریحانهی مجروح بیت وحی نه تنها من، به عجز خویش کمپانی کند اقرار کسی از حال و روزت جز خودت چیزی نمیداند چه آمد بر سرت ای حوریه بین در و دیوار نشسته ردّی از ظلم سقیفه زیر چشمانت نشسته خاکی از کوچه به روی چادرت انگار سقیفه ابتدای ماجرای کربلا باشد سقیفه میکند فردا مسیر ظلم را هموار کجایی مادر خلقت ببینی دخترت فردا همانند تو سیلی میخورد در کوچه و بازار