نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گل واژهی صحیفهی نور است فاطمه سرسبزتر ز شاخهی طور است فاطمه با آنکه در حجاب تقدّس نهفته است تفسیر آیه آیهی نور است فاطمه پیچیده در حریر حیا، حرمتش ببین حتّی نهان ز دیدهی کور است فاطمه بخشد لباس خویش به سائل شب زفاف از مشی هر عروس به دور است فاطمه وقتی که در حضور خدا سجده میبرد خود معنی کمال حضور است فاطمه بر شیعهی علی چه غم است از پل صراط آنجا که خود جواز عبور است فاطمه با گریهاش که پردهی تزویر میدرد رسوا کنندهی زر و زور است فاطمه در روز تلخ حادثه در یاری از علی یک پارچه حماسه و شور است فاطمه سر پیش دشمنان علی خم نمیکند بر سینهاش مدال غرور است فاطمه آهسته کن عبور ز پهلویش ای نسیم بشکسته همچو جام بلور است فاطمه یابن الحسن ز پردهی غیبت درآر که سخت در انتظار روز ظهور است فاطمه ***** قامت خمیده بود ولی استوار بود زهرا میان آتش و خون در نماز بود در را شکست آنکه نفهمیده بود که حتّی به روی او در این خانه باز بود از فضّةُ خذینی او اینقدر بدان وضعی درست شد که به یک زن نیاز بود بازوش سرّ قوّت بازوی مرتضاست امّا غلاف در پی افشای راز بود حبل المتین شده است گرفتار ریسمان مضطر شده همان که خودش چارهساز بود گفتند زخم پهلوی او بسته شد، نشد حتّی زمان غسل هم این روضه باز بود ***** پدر دگر دلم از دوری تو تاب ندارد ز جای خیز ببین دخترت نقاب ندارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد