
داره مياد از ميدون نعرههاي تكبير مي لرزه تن دشمن تا ميكشه شمشير بالِ ملكه، خاکِ كف پاش خيمه ميخونه، عالم به فداش ميگن همه كاش، ميديد باباش قد و بالاشو اين رجزهاشو (أن تنكروني فانابن الحسن)2 *** غوغا شد و ميشينه، خاكي روي نعلين زنده ميشه از رزمش، شيرِ روزِ صفين مثل پدرش، ضربه ميزنه شد پا به فرار، هر چي دشمنه صد تا لشگرم، ميرفت يه تنه جان جانانه روح و ريحانه (أن تنكروني فانابن الحسن)2 ***