نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آمد به میدان لشکر لشکر دشمنِ بیدین گشته هراسان آمد به میدان اَزرقِ شامی پشت پسرهایش شده پنهان آمد به میدان از گردش شمشیرش انگار آمده طوفان انگار خندق است و خیبر قاسم، جعفر است و حیدر تیر روزگار شام است این جنگ، جنگ انتقام است چون شب روز اهرمن شد نوبت، نوبت حسن شد (پوشیده کفن میآید، فرزند حسن میآید) گرد و غبار است شیر از بیشه زده بیرون و وقت شکار است گرد و غبار است تنها چارهی لشکر شام و کوفه فرار است گرد و غبار است غرّش تیغش گویی هوهویِ ذوالفقار است این یَل گر چه نوجوان است انگار مافوق زمان است جنگش بس که بیاَمان است دشمن مات و ناتوان است از بس خونشان روان است انگار جنگ نهروان است (عذاب دشمن آمده است، فرزند حس آمده است) (پوشیده کفن میآید، فرزند حسن میآید)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد