تیرُ تا راه گلو را باز کرد
ابوالفضل بختیاریپسندیدن1
بازدید600+
تیرُ تا راه گلو را باز کرد طفل شش ماهه سخن آغاز کرد *** آمدی ای تیر شادابم کنی آمدی قربانی بابم کنی *** دیدمت از دور میآیی ولی بود در قلبم هراسی منجلی *** بودُ این ترس دل شیدای من که هدف باشد تو را بابای من *** خواستم آن لحظه از شاه نجف یا علی گردد علیاصغر هدف *** خوش نشستی بر گلوی خشک من ریز، اشک خون به روی خشک من