تمام عالم این شبها پریشان أباالفضل است دلم تنگِ نشستن زیرِ ایوانِ أباالفضل است مسیرِ قرب میخواهی، برو از شارعُالعبّاس صراطِمستقیمِ حق، خیابانِ أباالفضل است شفاعت کارِ زهرا باشد اما در صف محشر به دست حضرت مرضیه، دستانِ أباالفضل است به او اُمّالبنین درسِ ادب آموخته، آری ادب ریزِهخور حُسنِ نمایان أباالفضل است صدو سی و سه بار از دل بخوان بابالحوائج را تمامِ روزیِ عالم از احسان أباالفضل است نمیدانم چه دینی دارد اصلاً ارمنیِ شهر همیشه روز تاسوعا، مسلمانِ أباالفضل است بهجز این خانه نشناسیم، همه مدیونِ عبّاسیم هرآن کس سینهزن گشتهاست مهمان أباالفضل است نه تنها ذکرِ خاکیها، سخن از عبدِ صالح شد میان عرشیان، صحبت از ایمان أباالفضل است فدایِ بچههای فاطمه بودن، مرامِ اوست کفیل زینب است و حرمتش جانِ أباالفضل است رقیّه دارد آرامش، سر دوشِ أبوفاضل دمِ لالاییاش ترتیلِ قرآن أباالفضل است نشد تنها گذارد لحظهای حتی حسینش را فداییاش شدن همواره پیمان أباالفضل است