باب الحوائج است و مشکل گشا اباالفضل
سیدرضا نریمانیپسندیدن21
بازدید42.9K
باب الحوائج است و مشکلگشا، اباالفضل شد دستگیرِ ما با دستِ جدا، اباالفضل در محضرش ندیدم شرمنده سائلی را خیرات میکند چون بیسرصدا، اباالفضل گرچه مریض ما را، دکتر جواب کرده دلواپسی نداریم، داریم تا اباالفضل بردار حاجتت را با خود حرم بیاور عرض توسّل از تو، باقیش با اباالفضل دارم به لب دوباره، یادِ تمامِ اموات دردآشنا ابالفضل، ای باوفا اباالفضل شمشیر و شیر و آیات، سنگینیِ بَلیّات گنجانده در علامات یک کربلا، اباالفضل از دشمنش زده سر، پیش حرم، سرش خم رزمش بهجا ابالفضل، شرمش بهجا اباالفضل خالی شدهست امّا در روضه میتواند صدبار پر کند مَشک از اشکها اباالفضل یک کوفه دست میزد در علقمه همینکه دستِ مبارکش شد از تن جدا، اباالفضل داغش کمر شکست از آقای هردو عالم آن لحظه که صدا زد: اَدرِک اَخا اباالفضل به صورتی که از آن غم میزدود، غم داد با صورت از بلندی افتاد تا اباالفضل کو آن قدِ بلندش؟ پاشیده بند بندش با نیزه بسکه جسمش شد جابهجا اباالفضل هم دست داده از دست، هم پا شده بریده در علقمه چگونه زد دستوپا اباالفضل؟ باید حسین میرفت، چون خیمه در خطر بود میزد به سینه میگفت: آه ای خدا اباالفضل در محضر عقیله، جز بر فراز نیزه بالا نبرد سر را، ای با حیا اباالفضل