باید کاری کنم تا که تن تو تو عبا جمع شه

باید کاری کنم تا که تن تو تو عبا جمع شه

[ حسن حسینخانی ]
باید کاری کنم تا که، تن تو، تو عبا جمع شه
همه ترسم ازینه که، یه تیکه از تنت کم شه

علی اکبر من کو، همش یا خاکه یا خونه
یه عضوت رو که بردارم، یه عضو دیگه میمونه

جوونای بنی‌هاشم بیایید من زمین‌گیرم
بگیرید دستای من رو که از داغ جوون پیرم

سراغ اکبرم رو از سرِ سرنیزه می‌گیرم
از قلم کاش میفتاد رجزهاش کمی

تا که بیرون ندهد لَخته پس از بازدمی
با پدر یک یک اعضاش نمی‌آمد راه

کاش میشد که بسازند همین جا حرمی
داشت خندیدنشان کار خودش را می‌کرد

طبق معمول رسید عمه، عجب پاقدمی
پهلویش حب علی داشت که در کوچه شکست

جگرش وقت اذان بر افق نیزه نشست
کار مشکل شدو دیدند به زانو افتاد

گره‌ی معجر زینب به تکاپو افتاد
چادرش را که تکان داد عیان شد محشر

قسم عمه‌ی سادات به گیسو افتاد
میخ دیوارو در خانه به یادش آمد

گذر چشم عقیله که به پهلو افتاد
***

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر حضرت علی اکبر (ع)

محبوب ترین محرم و صفر حضرت علی اکبر (ع)

محبوب ترین حسن حسینخانی

نظرات