نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باید برای طور کلیمی درست کرد سجّادهای گرفت و حریمی درست کرد باید برای مَقدمی از بال جبرئیل یک گوشهای نشست و گلیمی درست کرد باید در ازدحام گدا و کمیِ جا جایی برای مردِ کریمی درست کرد باید قسم به نور دو عین حسین داد تا از خدا، خدای رحیمی درست کرد باید دل حسین هوای نبی کند شاید دوباره خُلق عظیمی درست کرد مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم اکبر اگر نبود من آقا نداشتم یک فرصتی کنار بزن این نقاب را بیچاره کن به صبحدمی آفتاب را امشب خودی نشان بده تا سجدهات کنم از من مگیر فرصت این انتخاب را نور جبینِ نیمهشبِ در تَهجُّدت در هم شکسته کوکبهی ماهتاب را آباد باد خانهات ای زلف پُر گره من از تو دارم این دل خانهخراب را دستار را ببند و کنارم قدم بزن شاید کمی نظاره کنم بوتراب را پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی خورشید بود جلوهی طوری که داشتی شبزندهدار بودی و ذوب خدا شدی در بندگی گذشت حضوری که داشتی هر شب نصیب سفرهی شهر مدینه شد در کنج خانه نان تنوری که داشتی ای سر به زیر از همگان سربلندتر تسکین عمّه بود غروری که داشتی خَلقاً و منطقاً همه مثل رسول بود در کوچههای شهر، عبوری که داشتی این آفتابِ توست که خورشیدمان شده؟ یا که پیمبر است دوباره جوان شده؟ مردی رسیده تا که پُر از دلبرش کنند مانند خاک آمده شاید زرش کنند دینی نداشت اصل و نسب هم نداشت او آخر چگونه در بزند باورش کنند او خواب دیده بود که عاشق شده همین او آمده مدینه که عاشقترش کنند در خانهی حسین اگر اکبری نبود امکان نداشت زائر پیغمبرش کنند پیغمبر و زیارت او را بهانه کرد تا که اسیر زلف علیاکبرش کنند آن عدّهای خوشاند که حیران تو شدند مُسلم اگر شدند مسلمانِ تو شدند چشمان تو همین که نهان میشود علی عمّه برای تو نگران میشود علی تو رفتهای و زائرِ رويت شدن فقط با ديدن امام زمان میشود علی دنيای ما اگر به جمال تو رو كند هر روزِ سال روزِ جوان میشود علی بیاختيار ياد صدای تو میكنم هر لحظهای كه وقت اذان میشود علی روزی سه بار پشت بلندای مأذنه آقايیِ تو اشهدمان میشود علی ما كيستيم؟ تازه مسلمان حنجرت اللهاكبر از تو و اللهاكبرت هنگام روبهرو شدنِ کارزار شد کار تمام لشکریان با تو زار شد وقتی رکاب رزم تو آماده میشود باید برای مَقدم تو خاکسار شد نامت علیست شأن تو شمشیر ساده نیست باید برای هیبتِ تو ذوالفقار شد حیدر شدی و ضجّهی لشکر بلند شد این چه مصیبتیست که کوفه دچار شد از مِیمنه گرفته و تا پشت مِیسره یک لشکری قدم به قدم تار و مار شد فرزند لافَتی که به جز این نمیشود شاگرد مجتبی که به جز این نمیشود ای آفتاب روشنِ شبهای کربلا پیغمبرِ دوبارهی صحرای کربلا ای از تمام عالمیان برگزیدهتر نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد گیسوکمند خوش قد و بالای کربلا آب فرات و علقمه و گنبد حسین یا تلّ زینبیه و هر جای کربلا هر چند دیدنیست ولی دیدنیتر است پایین پای مرقدِ آقای کربلا نزدیکتر به محضر آقاست جای تو پایین پایی و همه پایین پای تو حالا که میروی جگرم را نگاه کن این چشمهای محتضرم را نگاه کن در این لباسها چقَدَر دیدنی شدی زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن من پیر و تو جوان کمی آهستهتر برو افتادگی بال و پَرم را نگاه کن باور نمیکنی که علی پیرتر شدم پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن اصلاً بیا به جای تمنّای جرعه آب شرمندگیِ چشم ترم را نگاه کن بعد از تو فصل فصل دلم بیبهار شد بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد