نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نوش تا دل بُرد پیرِ میِفروش هوش رفت و نوش آمد نوش، نوش بانگِ نوش، عطر عود و نای نِی میزدند تا صبحِ مستی جام مِی عقل رفت و با منش بیگانه شد نوبت این عاشقِ دیوانه شد تا که دل از بند غم آزاد شد عشق آمد سینه مِیآباد شد روی قلبم مُهر مِهر یار خورد دل مرا تا هفت شهرِ عشق بُرد هفت منزل نِی که یک منزل زِ عشق هفت شهر اما همه یکدل زِ عشق هفت منزل دیدم اما مستِ مست هفت شهر اما همه اکبر پرست فاش گفتم با زبانی شیفته شدهای با لطف او آمیخته یا ولیالله یا ابنُ الولی یا علی ابن الحسین ابن العلی ای نشانِ بینشانیِ خدا ای مثال بیمثالِ مصطفی راکب دوش امیرالمومنین زیبِ آغوش امیرالمومنین مِهر، ماتِ خندهی رویاییات آسمان در آسمان زیباییات دستهایت لانهی ققنوسِ عشق تار گیسویت به پای دل کمند عین و شین و قاف را شیرازه بند از ازل گفتیم تا شامِ ابد لحظه لحظه یا علیاکبر مدد تو که هستی همرهت شور است شور آسمان عرش و زمین نور است نور گرچه در شأن و شرف کم نیستند مریم و حوّا و هاجر کیستند اُمِّ لیلا فخر دارد بر همه میزند لبخند بر او فاطمه تا جمالت جلوهگر شد بر زمین در تحیّر گفت جبریل امین یا رب این مبعوث ختمُ الانبیاست در شگفتم این پیمبر در حَراست ای تمام مهربانیِ حسین شاهکار آسمانیِ حسین چهرهات مرآت خیرُالنّاس بود قامتت آیینهی عباس بود سرخوش از پیمانه بودی در نبَرد با عمو همشانه بودی در نبَرد جذبهات میدوخت دلها را بههم نعرهات میریخت دنیا را بههم آفرین بر پنجهات شمشیر گفت بر نبَردت مرتضی تکبیر گفت ای فروغِ آفتابِ راستی کربلا را سرختر آراستی با نوایت بر اذان جان میدهی آبرو بر عشقبازان میدهی نِی فقط دل را به یغما میبَری اختیار از دستِ بابا میبَری چشم مهتاب است خاک کوی تو پنجهی ارباب در گیسوی تو ای همه سرمایهی سلطانِ عشق سروِ قدّت سایهی سلطانِ عشق نجمِ آلهاشمی از ماهِ آلهاشمی با تبسّم دین و دل یکجا به یغما بُردهای جان دهی یا جان ستانی از پدر با هر قدم این خرامان راه رفتن را به زهرا بُردهای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد