چشمهایش را گشوده ابروان را جمع کرده خود اباالفضلی شده از بس کمان را جمع کرده تیغ مژگان و کمان ابروان را چشمهایش دور یک سفره تمام دوستان را جمع کرده چشمهای حیدری و چهرهی پیغمبریاش از بساط لحظهها بعد زمان را جمع کرده چونکه سر بر آسمان دارد شبیه مادر خود در نگاهش ابرهای آسمان را جمع کرده بسکه محو در ولایت بوده این زیبا مؤذن اَشهَدُ اَنَّ علی گویان اذان را جمع کرده **** چه سماعیست که امشب شَعَف اندر شعفم خَلق دیوانه شد از حقحق و هوهوی دفم بعدِ عمری که غُبار سر راهش بودم در مبارک سحری دامنش آمد به کفم دل من، یک صدفِ خالی بیگوهر بود علی انداخت شبی در نجف در صدفم از نهنگان حوادث چه هراسی دارم من که از روز ازل ماهی بَحرُالنَجفَم همهی عالم اگر دشمن مولا باشد به خداوند قسم، با همه عالم طرفم **** دل من با سر زلف تو منافات نداشت داستان سخن عشق خرافات نداشت عشق نیکوست ولی دل ز فراق آزردهست باده جز درد خماری خود آفات نداشت مست چشمان خمار شرر آلوده توایم گرنبودی تو سخن میل اضافات نداشت گرچه در فن سخن زیر وزبر بسیار است زلف آشفته مکن چون که خطر بسیار است زیر بار غم تو پای قلم میشکند این قدر جلوه نکن ضعف هنر بسیار است میکنم مدح تو این گونه که بهتر نشود بعد الله و تو دیگر کسی اکبر نشود **** سرودن از لب تو با انارها و راوی شکفتنَت بهارها به پاک بودن تو غبطه میخورند زلالیِ تمام چشمهسارها برای کشتن آمدی و گیسویت تنیده حلقه، حلقه، حلقه، دارها یکیدو تا که نیست زلف مشکیات نشسته روی دوشت آبشارها خوشا به حال عاشق و نداریاش خوشا به حال هرکه دوست داریاش تو از تبار بهترین قبیلهای تو دومین حسین این قبیلهای لبت همین که میل تاک میکند ستون خانه سینه چاک میکند مگر نه پادشاه و شاهزادهای چه زندگی خوب و صاف و سادهای نباید از گدا به راحتی گذشت خودت به ما همیشه یاد دادهای پدر دلش به زیر گامهای توست برو هنوز هم که ایستادهای **** نکنه بمونی تا عمه بیاد زن جراحه داره ... **** گوش کن خواهرم از سمت حرم میآید با فغان پسرم با پسرم میآید کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است یاس در یاس مگر مادر من برگشتهست شاهد رنج و غم زهرا شد کوچهای تنگ برایش واشد از چپ و راست به او ضربه زدند بی کم و کاست به او ضربه زدند **** یه ور تنت رو که میگیرم باقی تنت میریزه زمین دوباره تیکههاتو برمیدارم نمیتونم کاری کنم بنابراین جوونا بیاین دیگه نا ندارم **** عجب ریخت و پاشی شده بدنت **** تو هلهلهها میشه دست و پای من گم فتیان بنی هاشم احملوا اخاکم کمک حسین کن تو با صورت و من با سر زانوم دیدی آخرش با هم زمینخوردیم دیدی شد نباید اونیکه میشد پیش چشم مادرم زمین خوردیم **** تو اینهمه شدی و من هنوز یک نفرم نفس بکش پسرم شده پر از علی اکبر تموم دور و برم ... **** جوان ز دل برود گرچه از نظر برود تو نی برون ز دلم میروی نه از نظرم به پیش چشم پدر تکه تکهات کردند ز ترس اینکه نریزی تو را بغل کردم برای دست پدر آرزو شدی اکبر **** من باورم نمیشه علی جان تنها بمونم یعنی واسه همیشه بری تو ای مهربونم صد تیکه مثل شیشه نه باورم نمیشه با پر زدن پرستوی مهاجر من میسوزه همه وجودم آخ همه تار و پودم