نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دل که شد خرسند چیز دیگریست چهره با لبخند چیز دیگریست تا که کام عشق را شیرین کنی بوسهی چون قند چیز دیگریست من اسیر طاق ابرویم ولی آنچه دل را کَند چیز دیگریست نخل تنها هم ثمر دارد ولی میوهی پیوند چیز دیگریست نیست فرقی بین فرزندان ولی اوّلین فرزند چیز دیگریست ***** علّت لبخند ارباب آمده اوّلین فرزند ارباب آمده رود نه، از راه دریا آمده آسمان نه، عرش اعلا آمده من نوشتم ماه امشب سرزده تو بگو خورشیدِ فردا آمده طاقِ کسریٰ هم به خود لرزید و گفت باز پیغمبر به دنیا آمده «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست» پس بگو امشب، مسیحا آمده ***** من آمنه نیستم ولی آوردم در خانهی تو دوباره پیغمبر را شیری که به شیربچّهی تو دادم در چشم تو زنده میکند حیدر را هر بار که شستهام عبایت را من بوسیدم تابوت علیاکبر را وَلَدی... ***** آنکه از نامش دوا برداشته نسخهی خود را بهجا برداشته معتقد هستم که خاک کربلا از مزار او شفا برداشته تیر مژگانش خطا هرگز نکرد چون کمانش را خدا برداشته نه فقط حُسنش حجاز و کوفه را سرزمین شام را برداشته در رگ او خون مولا میدود از عموی خود وفا برداشته کمتر از یک لشکر آید در مصاف دشمن او را هوا برداشته حُسن دلخواه بنیهاشم رسید دوّمین ماه بنیهاشم رسید ای علَمدارِ علَمدار حسین نیست مدح تو بجز کار حسین ***** (برداشت عبا را ز سرِ شانه و فرمود علی تابوت تو یک عمر سرِ دوش پدر بود) ... (با زانو آمد و به برِ کشتهاش نشست او را به بر گرفت و ز دل آه برکشید) ... (احمد و حیدر و زهرا و حَسن را دیدم در عبایم همهی آل عبا را چیدم) ... (میرفت بلکه بار دگر زنده بینَدَش یا رب! مکُن امید کسی را تو ناامید)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد