نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یک لحظهای کنار بزن این نقاب را بیچاره کن به صبح دمی آفتاب را امشب خودی نشان بده تا سجدهات کنم از من مگیر فرصت این انتخاب را آباد باد خانهات ای زلف پُرگره من از تو دارم این دلِ خانهخراب را دستار را ببند و کنارم قدم بزن شاید کمی نظاره کنند بوتراب را چشمان تو همینکه نهان میشود علی عمه برای تو نگران میشود علی دنیای ما اگر به کمال تو رُو کند هر روزِ سال روزِ جوان میشود علی روزی سهبار پشت بلندای مأذنه آقاییِ تو اشهدمان میشود علی بیاختیار یاد صدای تو میکنیم هر لحظهای که وقت اذان میشود علی هنگام روبهروشدن کار و زار شد کار تمام لشکریان با تو زار شد از مِیمَنه گرفتی و تا پشت مِیسَره یک لشکری قدمبهقدم تار و مار شد فرزند لافتی که بهجز این نمیشود شاگرد مجتبی که بهجز این نمیشود ***** دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت حرکت کرد زمین بعد زمان شکل گرفت مژهات تیر کَجی بود و برای پرتاب چون که ابروی تو خَم گشت کمان شکل گرفت همه انگار که ناخواسته لبخند زدند نامت آنلحظه که در بین دهان شکل گرفت حفرهای بود پُر از خون وسط سینهی من مِهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت تا که سلمان وسط ظهر پس از نام نبی «اَشهدُ اَنّ عَلی» گفت اذان شکل گرفت ***** این حرفها حساب و کتابش به دست توست از چشم تَر مپرس، جوابش به دست توست دل را به جبر اهلِ نظر میکنی ولی خوب است اختیار ثوابش به دست توست آوار میکنی دو جهان را به میل خویش آبادْ آنکه چشم خرابش به دست توست آن سفرهای که حضرت حق باز کرده است نانش به دست فاطمه آبش به دست توست ***** ای بهترین، یگانهترینآفریدهها پیغمبرِ تمام پیمبرندیدهها بیدار بود از سرِ شب تا سحر پدر میزد صدات با همهجای جگر پدر خیلی نیاز داشت زبان وا کنی علی خیلی نیاز داشت بگویی پدر پدر بَهبَه به این مقام که پایین پا پسر بَهبَه به این مقام که بالای سر پدر باید شنید از دو لبت یا حسین را باید که دید روی لبت یا حسین را ***** هرکه آن روز به آن برکه گذارش افتاد ماه در گوشهای از حج، مدارش افتاد تا مگر پای نهد حضرت مولا به سرش کوه چونان شتری بود که بارش افتاد آسمان مثل لباسی که تکانش بدهند در پَر و بال مَلَک گَرد و غبارش افتاد اسب خورشید به دنبال غروبش میتاخت دست مولا به هوا رفت و سوارش افتاد عدد رایج آن روز صد و چهارده بود چون علی رفت به معراج چهارش افتاد ***** باید که تو را حضرت منّان بنویسد در حدّ قلم نیست که قرآن بنویسد هر دست گدایی که به سوی تو دراز است مفهوم قنوتیست که در بین نماز است سمت حرم توست دلم باز روانه ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد