نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه غم از ورطهی طوفانی ما چه غم از این شب بارانی ما فَاسْتَقِم گفت خدا و زده است أَنْتُمُ الْأَعْلَوْن به پیشانی ما چشممان هست به فانوس حسین چشم دنیا به مسلمانی ما نقطهی عطف زمان، یعنی ما فتح شد مقصد پایانی ما در نجف، عهد فتوّت خواندیم که بزرگی شده ارزانی ما کرده حیران، همهی عالم را همّت پیر خراسانی ما به دم ما نفس حیدر هست بعد الله، فقط اکبر است گیسویی، عطر اهورایی داشت هرم انفاس مسیحایی داشت ابروی قبلهی ترسایان گشت نفسی، جذبهی یحیایی داشت عطر آن زلف، پراکنده که شد هرکه بر لب، دم بودایی داشت یا که در دورترین معبدها با خود اوراد برهمایی داشت شوق مانایی و مانی شدن و کیش زرتشی و مایایی داشت شد مسلمان علیاکبر عشق که چنین جذبهی مولایی داشت تا ابد معنی غالب، علی است نقطهی وصل مذاهب، علی است اَشبَهُالنّاس به پیغمبرها وا شگفتا که شده محشرها آمد و خیره حسین است از او به مسلمانشدن کافرها هر پسر هست در این خانه، علی است شد شروع، نام علیاکبرها جمع عبّاس و علی، دیدنی است باد هر لحظه از این منظرها مانده زینب چه کند با این عشق در تماشای چنین دلبرها اُمِّ لیلا، نفس فاطمه است ای فدایش همهی مادرها در هوای لب خندان حسین همه رفتیم به قربان حسین شانه بر زلف تو مهتاب کشید منّتت را نفس آب کشید ایستادی به نماز و دیدند چشم بر پای تو، محراب کشید فتبارک به خودش گفت خدا عکس خود را که در این قاب کشید دل ما داشت به دریا میزد گیسویت بود که قلّاب کشید با أذان تو قیامت دیدند ناز دلبردنت، ارباب کشید چشم مبهوت سپاهی، سویت سم به هر سنگ که عقّاب کشید ضربهات ضربهی بازوی علی است ضربان تو، هیاهوی علی است طیّبالله به جنگآوریات حَبَّذالله به حقباوریات غیرتالله! گره خورده حسین به رجزهای علیاکبریات دشمنت هم به ستایش افتاد صدقالله بر این سروریات میمنه رد شده از میسره با ضربهی اوّلی و آخریات مَلَکُ الموت قصاید گفتهاست در تماشای علیگستریات شرک، اینگونه فرو ریخت به خاک کفر پاشید ز ویرانگریات پای حق، وقت بزنگاه، علی است آیهی نصر من الله، علی است کار دشوار، جگر داشتن است دل ز گیسوی تو برداشتن است واجب عینی عشّاق علی بر جمال تو نظر داشتن است فرق عشّاق تو در راه وصال چقدر بار سفر داشتن است بی بلا هیچکسی مرد نشد اصل این راه، خطر داشتن است ای بلای دل بابا! شوقش بوسه از روی تو برداشتن است آه! دشوارترین کار جهان پیش بابات، پسر داشتن است به خدا خاصیّت داغ جوان تا ابد، درد کمر داشتن است ای فدای قد و بالات، علی آمده موقع خیرات، علی رفتی و خیمه به آه افتاد و پدرت پشت تو راه افتاد و عمّه افتاد زمین پشت سرت به قدت تا که نگاه افتاد و عطش و دشنه و سنگ و نیزه به سرت آه سپاه افتاد و قبل هر ضربه حرم داد کشید قبل شهزاده، شاه افتاد و میمنه، میسره تا جمع شدند وسط هردو جناح افتاد و همگی هلهله کردند و پدر گاه برخاست و گاه افتاد و همه زانو زدنش را دیدند به علی، روو زدنش را دیدند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد