نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای نبوی سیرت و صورت علی وی علوی ساحت و صولت علی ای نظرت بارقهی ناب عشق ای پسر ارشد اربابِ عشق زمزمهام زمزمهی جام توست همهمهام تَنتَنهی نام توست هر تپشم هر نفسم بر لبی ای علیِ اولِ سِبطِ نبی گر نفس باد به فرمان توست نابترین قبلهترین شانِ توست گر تب رویای بهاران تویی در دل موسیقیِ باران تویی گر همهی حُسن اسیرت شده شَهپَر جبریل سَریرت شده گر همه آفاقِ شقایقنشین هر دلِ آتشکدهی آتشین فُلک و فَلَک، باغ و رواق بهشت مُلک و مَلَک، قامت طاق بهشت کنگرهی عرش، سَریرِ مکان پلک زمان، قلب زمین، آسمان نیست عجب زین همه اعجازها نیست عجب از تو و این نازها این همه دل از همه گر بُردهای نیست عجب دل زِ پدر بُردهای ای همه هستی زِ پَر دامنت بَهبَه از این شیوهی دل بردنت کنج لبت معبد غارتگری گوشهی چشمت همهی دلبری باد که گیسوی تو پُر تاب کرد کوکبت چشم همه مات کرد با دلی از مِهر لبالب شده شانهزنت پنجهی زینب شده باغ رُخت چشمنوازی نمود با دل طوفانزده بازی نمود مست تمنّای تو چشم حسین غرق تماشای تو چشم حسین پیچش گیسوت اباالفضلی است نغمهی هوهوت اباالفضلی است از تو چه گویم به جز این یک کلام ثانیِ عباس علیکَ السَّلام لحظهی طوفانیِ دریا ببین لحظهی مجنونیِ لیلا ببین باز لبت طعنه به گلها زده باز علی خنده به لیلا زده وقت تماشاییِ خندیدنت گفت امیر از تو و بوسیدنت فاطمه جان موسم خوشحالی است حیف که جایت به بَرَم خالی است جلوهی خورشید به مهتابِ توست عکس پیمبر همه در قاب توست تا که از آن راه لبت آغاز کرد حق، درِ رحمت به همه باز کرد سجده سرت کردهی اوقاتِ توست چشم خدا گرم مناجات توست جمع بزرگی و سرافکندگی بندگی آموخت زِ تو بندگی آن همه شأن، آن همه عِزّ و شکوه این ادب و صبر و دلی بیسُتوه ای نَسَبت ای شرفت بیمثال چون کرمت هست ولی در محال نیست عجب از دل آبادِ تو زینب و عباس، دو استادِ تو کربوبلا دید چه جولانگری در دل میدانی و طوفانگری بادسواری به مثالِ علی تیغ به دستی به جلالِ علی رفتی و بابا پیِ تو میدوید رفتی و در سینه دلش میتپید آه تو را دید ولی بین خاک مثل دلش چاک چاک **** جان دهی یا جان ستانی از حسین با هر قدم این خرامان راه رفتن را به زهرا بُردهای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد