نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جان دهی یا جان ستانی از پدر با هر قدم این خرامان راه رفتن را به زهرا رفتهای **** دیشب از عشق چشم من تر بود عاشقی حرف ما و دلبر بود دل گمگشتهام مرا میبُرد دلم از کودکی کبوتر بود تا سرِ کوچهی خدا رفتم که پُر از چشمههای کوثر بود چشم من بود و دامن ساقی دست من بود و لطف ساغر بود من زِ هوش و دلم زِ دستم رفت کار پیمانههای آخر بود دیشب آوارهی سبو بودم با دلم گرمِ گفتوگو بودم کیست ای دل شرابِ روحافزا؟ کیست ای دل امیرِ این شبها؟ کیست قدّوس قاصدانِ بهشت؟ کیست قدّیس قدسیان سماء؟ کیست مهتاب روشنِ هر شام؟ کیست خورشید عالَم بالا؟ گفت آن کس که آتشت بزند آن که بُرده دل از تمامی ما نه دل از ما و از زمین و زمان بُرده حتی زِ سیّدالشهدا آمده و عشق دربهدر شده است امشب اربابِ ما پدر شده است جلوهای کن به رسم دلبریات تا بریزیم سر به سَروریات درِ بازار بردگان وا شد یوسف آمد برای نوکریات کعبه افتاده است دنبالت با خیال رخِ پیمبریات تو علی هستی و علی مانده مات اعجاز تیغ حیدریات چقَدَر مثل فاطمه بیمِثل به فدای شکوه کوثریات کار دل، کار عشق دست تواَند هم خدا هم حسین مست تواَند باز کن چشم عالمآرا را خیره کن چشمهای دنیا را نخوری چشم ای تو چشمِ حسین بس که چشمت ربوده دلها را نوهی ارشدِ امیرِ عرب میدهی عطر نام زهرا را ای علمدارِ دوم این قوم میبَری رونق مسیحا را آرزوی حرا دو رکعتِ توست تا ببیند دوباره طاها را صخرهای موج را به هم کوبید روی دوشش گرفت دریا را پَرِ سجّادههای مادرِ تو میبَرَد دودمانِ لیلا را سیب سرخی و زادهی ارباب یوسف خانوادهی ارباب شاهزادی امیر میدانها مثل عباس مرد طوفانها نفس دشتها بریده زِ تو تندباد شگفتِ جولانها کوهها خاک پای تنتنهات شاهبیت لبِ رجزخوانها به علی رفتهای در اوج نَبَرد میزنی خنده بر پریشانها زَهرهها را دریدهای یعنی هیچ کس نیست بین میدانها از امیرانِ کربلا هستی چقَدَر شکل مرتضی هستی گِرهی تا زدی دو اَبرو را به هم آمیختی تو شش سو را همگی قبر خویش را کندند تا که دیدند تیغ و بازو را تیغ رقصید آسمان بشنید ضربهات را صدای هوهو را تپش قلب خیمهها آمد تا گشودی سپاه گیسو را آمدی تا پس از عمو گیری پای محمل، رکاب بانو را از میِ عشق بادهای داریم بَه چه اربابزادهای داریم! روشنیهای آسمانِ حسین ای نشانیِ بینشانِ حسین روی چشم تو اَبروان پدر روی دوش تو گیسوان حسین آی داوود حضرت ارباب ای اذانگوی کاروان حسین بعد آوای دلنشینِ تو بود نوبت گفتن اذان حسین قوّت شانههای بابایی ای مسیحاترین جوان حسین مادرت هیچ بین بُهت حرم رفتنت میبَرَد توان حسین از نگاهت عزیزِ زهرا سوخت رفتی از رفتن تو لیلا سوخت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد