
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آنهاییند که از دل کردهاند باورش شد راهی بهشت به قول امام خود آنکس که روضه خواند دمی در برابرش دست ستم چهها که به شیخ الائمه کرد آتش کشید شعله ز بیت مطهرش هر چند شعله از در و دیوار سر کشید هر چند پا برهنه کشیدند از درش هر چند اهل خانهی او ناله میزدند اما ندید ضربهی سیلی به همسرش هر چند پشت مرکب دشمن پیاده بود طفلش کتک نخورد دمی در برابرش آتش گرفت درب و فقط سوخت ساعتی آتش نرفت جانب دامان دخترش طفلش اگر به پشت سرش ضجه میکشید (آیا رسید دست پلیدی به معجرش)2 (روز دهم صدای حرم وای معجرم) من روضه از زبان خودش فاش میکنم آن روضهای که گفت: حسین است و خواهرش کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا در خاک و خون فتاده به گودال، لنگرش بودند دیو و دَد همه سیراب و میمکید از تیغ کند قاتل خود، آب حنجرش اهل حرم دریده گریبان، گشوده موی قاتل نشسته بود ولی روی پیکرش (ای وای من که قاتل او پاک مینمود با موی خاکی شه لبتشنه، خنجرش)2 شد آفتاب روز دهم، رنگ ارغوان آن لحظهای که رفت روی نیزهها حسین **** (ای کشتهی دور از وطن (دور از وطن وای)3)2 ای تشنهی صد پاره تن ای بیکفن وای ((شبهای جمعه فاطمه آید به دشت کربلا گوید حسین من چه شد، نور دو عین من چه شد)2) **** مگر به کربلا کفن، به غیر بوریا نبود مگر حسین تشنهلب عزیز مصطفی نبود مگر کسی که کشته شد، تنش برهنه میکنند مگر که کهنه پیرُهن، به پیکرش روا نبود شهید بیکفن، حسین