
خورشید پشت ابر پنهون بود خورشید از ابرا دلش خون بود قلب دو عالم نبض این مرده مردی که دورش ماه میگرده این قلب هم امشب ترک خورده خورشید از ابرا کتک خورده سَم اومد و آه از لبش افتاد قلب دوعالم از تپش افتاد این ماجرا تکرار تاریخِ تکرار آتیش و در و میخِ بازم طناب و دستای بسته دستی که هستی بین اون دسته بازم طنابی مرد شهر رو برد کوهی توی کوچه زمین میخورد اشکاش از آتیشِ دلش داغه داغیِ کتفش کار شلاقه با دست بسته دنبال مرکب انگار بازم راهی شده زینب وقتی با صورت رو زمین افتاد انگار شاه از صدر زین افتاد از تشنگی بی جون و بی حاله لب تشنه و زخمی تو گوداله سر نیزه با گیسو درافتاده خنجر به جون حنجر افتاده فواره خون تا خدا میره نالش تا قلب خیمه ها میره چکمه چه کاری کرده باسینه قاتل نشسته سینه سنگینه *******