
(کسی آهسته میگریَد، درون سینهی زینب)۲ دل او میزند پر پر میان دستهای شب حسین، از گوشهی چشمش غمش را میکند جاری (حسن، چون شمع میسوزد، میان خواب و بیداری)۲ (یا رب نصیب هیچ غریبه دگر نکن) چرا این کودکان امشب همه تا صبح بیدارند کنار پیکر مادر سیَه پوش و عزادارند خداوندا چرا امشب چراغ خانه خاموشاست چرا امشب علی گریان، به جمع بچهها پیوست خون میچکد از سنگ غسل از شانه تا مو۲ دستش به بازو خورد ای لعنت به قنفذ (این زخم روی سینهی تو کار در نیست)۲ در شهر گشتم مرهم درد کمر نیست باور کن اینجا از علی مظلوم تر نیست حالا که من تنها شدم وقت سفر نیست (کار مرا با رفتن خود زار کردی)۲ با وضع پهلو روز آخر کار کردی میخواهد از اشکم دو دست لاغرت چه؟ چیزی بگو، آمد سر این پیکرت چه؟ آن پهلوان که لشکر خیبر بهم ریخت یک لحظه پای شستن زهرا بهم ریخت تابوت تو آماده تابوت من نه کاری اگر داری بگو، غسل و کفن نه در شعلهها افتاده بود این بدن نه جای همه هست این وسط جای زدن نه (برخیز آن چادر نمازت را سرت کن)۲ جان علی چاره برای دخترت کن دگر حیدر بریده قلب برادر سوخته، خواهر بریده روزی حسینش میشود، حنجر بریده با کندی خنجر شود آن سر بریده آنجا که غیر از نیزهها چیزی تنش نیست دنبال سر میگردی و پیراهنش نیست (همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برسه)