زهرا که رفت کار علی اشک و آه شد

زهرا که رفت کار علی اشک و آه شد

[ مسعود پیرایش ]
زهرا که رفت کار علی اشک و آه شد 
زهرا که رفت زندگیِ من تباه شد

او یک‌تنه برای علی یک سپاه بود 
بار سفر که بست، علی بی‌سپاه شد 

یک‌تن میان کوچه به دادش نمی‌رسید
در کوچه‌ها پناه علی، بی‌پناه شد 

طوری زدند فاطمه می‌زد نفَس نفَس 
طوری زدند که فاطمه‌ی من سیاه شد

می‌گفت فاطمه: که علی روز یا شب است؟ 
محروم، مَحرم علی از یک نگاه شد 

با او چه کرده‌اند که چشمش ز دست رفت؟ 
ماندم که در خسوف چرا قرص ماه شد

او یک، دو روز آخر خود پلک هم نزَد 
حتی اشاره‌اش به علی، گاه گاه شد
* * * *
این لب هزاربار مرا بوسه داده است
گر می‌زنی مقابل دختر دگر مزن
* * * *
زهرا برای علی یک سپاه بود
گریه کنید مادر ما پا‌به‌ماه بود

یا رب نصیب هیچ غریب دگر مکن 
دردی که گیسوان حسن را سفید کرد 
* * * *
کوچه‌ای تنگ و، دستی از سنگ و 
مادرم تنها، تنها، تنها

عرش می‌لرزید، چشم من می‌دید
دستی رفت بالا، بالا، بالا

رُو خاک نشست 
گوشواره تُو گوش مادرم شکست
چند ماه گذشت 
روی صورتش ولی نرفته جای دست

غُصِبَ حَقُّها، لعنت بر سقیفه
لُطِمَ خَدُّها، لعنت بر سقیفه
 * * * *
مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر، به غرورم برخورد
ایستادم به نوک پنجه‌ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد 
* * * *
همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر حضرت زهرا (س)

محبوب ترین محرم و صفر حضرت زهرا (س)

محبوب ترین مسعود پیرایش

نظرات