
کم مشقت ندارد این شبها خواب راحت ندارد این شبها جز مصیبت ندارد این شبها آه، طاقت ندارد این شبها خستهاش کرده درد پهلویش میرود راه روی زانویش دردِسر گشته زخم پهلویش خواب راحت ندارد این شبها مظهر عاطفه است مادر ما تا زند شانه موی دختر را دست بر شانه بردهست اما شانه طاقت ندارد این شبها لحظههایش کبود میگذرد بیشتر در سجود میگذرد عمر زهرا چه زود میگذرد گر چه قیمت ندارد این شبها محض توصیهی مکرر خود حسنش را نشاند محضر خود شاید ای کوچه مثل مادر خود حال صحبت ندارد این شبها * * * * اوضاع خونهمون تعریفی نداره مادر که نباشه، بچه بیقراره دنیا بدون تو معنایی نداره دنیای علی کاش سرپا شی دوباره اگر میتوانی بمانی، بمان عزيزم تو خیلی جوانی، بمان میخ روی درو خون لباس تو میکُشه حیدرو جون علی نرو خون لباس تو میکُشه حیدرو نفس نفس که میزنی دلم میگیره حسن به خاطر تو چند شبه مریضه * * * * خوابی وَ یا بیدار؟ خوبی یا که پُر دردی؟ حرفی بزن، جان مرا که بر لب آوردی تسبیح را گم کردهای؟ یا گوشوارهت نیست؟ با چشم خونمرده به دنبال چه میگردی؟ * * * * بیهوا زدن، مادر جوونی که بیسپره نکنه کسی صداشو رُو زهرا بالا ببره فضه اومده، حالا دیگه فاطمه بیسپره همه میزنن، چی بگم از این خونجگری میکشوننش مادر و تُو کوچهها چهل نفری سیلیِ عدو روی صورتش میذاره اثری * * * * میون شعلهها، آه پیچیده این صدا، آه که جون من شده به پای عشق تو فدا علی سوختم ... * * * * من ز ثانی اشاره را دیدم ضربههای دوباره را دیدم مادرم رُو نشان نداد ولی تکهی گوشواره را دیدم * * * * نکنه روبهرومی خودتی یا عَمومی؟ نشناختمت هنوزم خودت بگو کدومی؟ صورت نصف نیمه حال سرت وخیمه به همه گفتم این سر تموم زندگیمه اونی که برید گلوتو نمیگفت که من میمیرم پاهاتم که جا گذاشتی حالا من کجا بشینم؟