
مادرو زدن گل یاس پیغمبر و زدن زدن زهرا و حیدرو زدن وای، وای، وای بی هوا زدن تو دستا هیزم بود با پا زدن جلو چشمای بچّهها زدن وای، وای، وای زدن چهل تا مردم آزار داره خون میباره مسمار دیدن که سورهی کوثر کتیبه شد روی دیوار زد امّا نگفت علی میبینه آخه اجر رسالت اینه ای وای از این غم رد امّا نگفت تو راهی داده آخه بین در و دیواره ای وای از این غم این تحیّره دلاشون از بغض علی پره چقد ردّپا روی چادره یا مغیره رو بگیرید یا چشمای حیدرو نشون کردن بازوی مادرو میگن که با زخم پهلو اومد توی کوچه بانو گمونم کاره غلافه که از کار افتاده بازو واویلا جلو چشای مولا صد دفعه افتاد زهرا ای داد بیداد واویلا علی شده شرمنده قنفذ داره میخنده ای داد بیداد