
ای گلم خوابم نمیدیدم قاریِ ختمِ امشبت باشم چقدر دشوار است من پرستار زینبت باشم دلش برای بغلام تنگ شده دخترمو به جام بغل کن علی آسمانیترینِ من امشب آسمان را تیره میبیند ***** چند وقتیست روزگارم با گریههای شبانه میگذرد دائما پیش چشمِ خونبارم صحنهی درب و خانه میگذرد طوری تو خونه تو رو کتک زدن روم نمیشه سرمو بالا کنم در افتاد روت، با چکمه از روت رد شدن حرومیها، از زخم پهلوت رد شدن در افتاد روت، موی سرت آتیش گرفت جلو چشمام پیرهنت آتیش گرفت این غسل چندم است که آغاز میکنم اینبار چندم است کفن باز میکنم دارم به این بهانه تو را ناز میکنم **** علی بهت نگفتم چرا رو گرفتم به غیرتت برخوره عزیزم از رو لباسم منو غسل بدیا پیکرم از زخم پره عزیزم علی مرگمو خواستم با دل شکسته خدا همین حاجتو زود بهم داد النگوهامو به فقیرا دادم غلاف یه دست بند کبود بهم داد ***** وصیتای فاطمه زیاد نیست خبر دارم آخه دلِ تو خونه تابوتمو یکم هلال درست کن کسی نبینه قامتم کبوده مردمی که عمری چشم دیدن مارو ندارن برا خونشون میان از اینجا هیزم برمیدارن میدونستی بیحیایی که تو رو از من گرفته نامه داده کشتن خانوممو گردن گرفت توی نامش نوشته بین کوچه غوغا شد محکم زدم انقد که در وا شد علی، زهرا پشت در بود توی نامش نوشته زهرا رو تا شناختم لگد زدم بچشو انداختم