
دست غم خاک عزا بر سر من ریخته است جگر خون شده در ساغر من ریخته است نفسم، جان و دلم، رشتهی تسبیحم بود شده صد پاره و دور و بر من ریخته است در بر این پدر پیر مکش پا به زمین پای تو خاک عزابم سر من ریخته است به جز حسین مرا ملجا و پناهی نیست در این عقیده یقین دارم اشتباهی نیست ره نجات حسین است و دوستی حسین به سوی حق به جز این طریق راهی نیست ای که به عشقت اسیر، خیل بنی آدمند سوختگان غمت با غم دل خرّمند هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت با خبران غمت بیخبر از عالمند ساربان داد نزن ما کس و کاری داریم ساربان تند مران، همسفرم جا مانده